گمشدگان راه عشق

در کوچه های عشق غریب پر زدن پرنده ای بگوش نمی رسد

 
عشق بازی واقعی
نویسنده : علی قدسی - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۳
 

آیا میدانید برای عشقبازی یا رسیدن به کمال عوامل و موانعی و نشانه هایی وجود دارد

اما عوامل .عوامل 2نوع است.الف)عوامل داخلی  ب)عواملف خارجی 

الف)عوامل خارجی:1)خداوند متعال 2)قران کریم 3)انبیاء و اولیا 4)علما و دانشمندانچ

ب)عوامل داخلی:1)تفکر و تعقل 2)علم  3)اراده  4)عمل صالح و عبودیت

اما موانع:1)تبعیت از نفس عماره 2)خیال 3)وسوسه های شیطانی 4)مملکت

ومحیط فاسد

اما نشانه های کمال:1)محبت پیامبر و اهل بیت او 2)تبعیت از حق 3)معرفت

شایسه اطاعت نیکو وصبر زیبابرای خداوند 4)خوف از خدا 5)صداقت، شکر و

اخلاق نیکو 6)تواضع،یقین خوب و سکوت به موقع 7)توکل، ت

فویض،تسلیم،رضاوصبر 8)کنترل خشم،شادمانی وگذشت 9)ترک مراء 10)ترک

گناهان

                              (کمال انسان و انسان کامل «استاد علی مومنی»)     


 
comment نظرات ()
 
 
ترک نماز
نویسنده : علی قدسی - ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢
 

پیامبر اکرم(ص):از ما نیست کسی که نماز را خوار شمارد

                                                                   (فروع کافی ج٣ ص٢۶٩)

پیامبر اکرم (ص):چیزی که مسلمان را کافر میکند ترک عمدی نماز واجب وخوار و سبک شمردن نماز است...

                                                                (وسائل الشیعه ج٣ ص٢٩)

پیامبر اکرم (ص):  نسبت فاصله بین ایمان و کفر مگر ترک نماز است.            

                                                                (وسائل الشیعه ج٣ ص٢٩)


 
comment نظرات ()
 
 
مژده وبشارت
نویسنده : علی قدسی - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢۱
 

بشتاب بشتاب که خداوند بخشنده‏اى مهربان و سرورى دوستدار و علاقمند است، بخشایشگرى نیکوکار، دوستى نزدیک و نزدیکى است که اجابت مى‏کند.
و مژده، اى عاقل و با معرفت و صاحب نظر و اختیار که راه رونده بسوى او نزدیک است. او خود را از خلق خود نمى‏پوشاند مگر این که آرزوهاى مردم خداوند را از آنان بپوشاند. بنابراین آرزوها و خواهشهاى نفسانى را رها کن. که او داراى بزرگى، زیبایى، نیکى و بخشش است. و بسوى او بشتاب که دوستى نزدیک و نزدیکى است که اجابت مى‏کند.
عقل و دل را بیدار کرده، انکار و دشمنى را ترک نما و به طرف آن آقاى بخشنده حرکت کن. همان پروردگار بندگان و جهانیان که حاضر و آشکار است.
و اى نفس بدان که مى‏توانى نزدیکى و رضایت او را در مدت یک روز بلکه در یک ساعت و یک لحظه بدست آورى، بشرط این که بداندنیت تو در ترک غیر خدا و قصد دیدار او صادقانه و پاک است. زیرا او حاضر است نه غایب، رو آورنده است نه رو گردان، و مشتاق است نه غیر آن. آیا فرمایش خداوند به حضرت عیسى علیه السّلام را نشنیده‏اى که به آن حضرت فرمود: «اى عیسى چقدر چشم بدوزم و با بهترین شکل، بندگانم را بخوانم ولى آنها به طرف من نیایند.» آیا این حدیث قدسى را نشنیده‏اى که (خداوند فرمود): «اگر کسانى که به من پشت کردند، مى‏دانستند که چگونه در انتظار آنان هستم و چه اشتیاقى به بازگشت آنان دارم از شوق من مى‏مردند و اعضاى بدن آنها از هم جدا مى‏شد».
نیز روایت شده است که خداوند متعال مى‏فرماید: «بنده من قسم به حق تو بر من که من تو را دوست دارم، قسم به حق تو بر من، تو نیز مرا دوست بدار.» آه، آه از تأسف و افسوس و آه از زیان و آه از نابودى و آه از بلا «که امر خدا را اطاعت ننمودم، در حق خود ستم کرده و وعده‏هاى خدا را مسخره کردم.»«» و اگر چنین همتى ندارى، با تلاش و کوشش و با نرمى و مداراى با نفس و سخت نگرفتن به خود از ضایع شدن و بیهوده گذشتن اوقات جلوگیرى کن. تا بدین ترتیب به انجام خیرات عادت کنى. زیرا خیر، عادت است. و از شر بپرهیز که پرهیز از آن عبادت است. و مبادا که همیشه در غفلت از خداوند بسر برى که در این صورت از حیوانات و از پست‏ترین مردم پست‏تر خواهى بود.
بآسانى مى‏توان از روزهاى سال مراقبت کرده و براى یک بار بعضى از اعمال سال را انجام داد. و من در این کتاب بطور اختصار مهمترین اعمال وارده و لازمترین مراقبات را مى‏نویسم. یقین داشته باش که هیچگاه نمى‏توانى ظاهر خود را اصلاح نمایى مگر با اصلاح باطن. زیرا سرچشمه اعمال قلب است. و از همین رو است که از قلب صالح جز عمل صالح و از قلب فاسد جز عمل فاسد برنمى‏آید. بنابراین مهمترین کارها اصلاح قلب است. و قلب از ملکات نفسانى پیشین و خطورات قلبى تأثیر مى‏پذیرد. خطورات قلبى نیز از محسوسات و ملکات نفسانى و خلق و خوى سرچشمه مى‏گیرد. اکنون اگر کسى نتوانست قلب خود را از این راه اصلاح کند، چاره‏اى جز کوبیدن در لطف و بخشش خداى کریم و رحیم (براى توفیق، تأیید و هدایت) نخواهد داشت. بهمین جهت اگر کسى واقعا بفهمد که نمى‏تواند نفس و قلب خود را اصلاح نماید و چاره‏اى جز درخواست رحمت پروردگار خود ندارد - و خود را مانند کسى ببیند که در دریاى عمیقى در حال غرق شدن یا در آتش گرفتار شده است - و خود و دل و عمل و کارش را به خدا سپرده و به عنایت او خوشبین باشد حتما نجات یافته، سعادتمند شده و به خواسته خود مى‏رسد. زیرا او توانایى است که ناتوان نشده، بخشنده‏اى است که بخل نورزیده و امینى است که خیانت نمى‏کند. و گفته‏اند - و چه خوب گفته‏اند -: مبارزه با فریب‏هاى نفس و شیطان پایانى ندارد مگر این که عجز خود را بخوبى درک کرده و صادقانه به خداوند پناه بریم.


 
comment نظرات ()
 
 
شرمنده ام ،پشیمانم
نویسنده : علی قدسی - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢۱
 

باخودت بگو: «اى کم خرد بى‏ادب و دیوانه‏اى که امروز و فردا مى‏کنى اى کسى که کارهاى زشت تو باعث بدبختیت مى‏شود چه زمانى این کارها پایان مى‏یابد و چگونه چرا این همه سستى و کسالت و کارها را به آینده واگذار نمودن و امروز و فردا کردن این سرپیچى و شورش و انکار و کفران نعمت چرا چرا به ضعیفى بدن، نازکى پوست و باریکى استخوانت رحم نمى‏کنى چگونه مى‏توانى با این ترسهاى بزرگ روبرو شده و فشارهاى زیاد را تحمل نمایى بدنى که همیشه بهترین لباسها را مى‏پوشید، وقتى که «قطران» و لباسهاى آتشین پوشیده و با شیاطین در کند و زنجیر شود و در چاه آتش خیلى عمیقى که زیور آلات آن آهن است انداخته شود، چه حالى خواهد داشت چاهى که نوشابه آن آب بسیار گرم و چرک آلوده به خون است. «آب بسیار گرمى روى سر آنها ریخته مى‏شود که امعا و احشا و پوست آنها را مى‏گدازد. و گرزهاى آهنین براى آنها مهیاست.»«» چه سختى و گرفتارى بد و چه عذاب دردناک و چه مجازات سخت و رسوا کننده‏اى. آیا تو نبودى که در دنیا با امثال خودت مسابقه مى‏گذاشتى، به اعیان و اشراف حسد ورزیده و با ثروتمندان و عزیزان چشم هم چشمى کرده و فخر مى‏فروختى و از ندارى و ذلت پیوسته غصه مى‏خوردى.
هنگامى که تو را در زنجیز و دستبند به دست با چهره سیاه و چشم کبود به صفت محشر بیاورند و ببینى دیگران چنین نیستند چه حالى خواهى داشت. به چپ و راست خود مى‏نگرى و مى‏بینى «در آن روز بعضى از چهره‏ها شاداب بوده و به پروردگارشان مى‏نگرند. در آن روز بعضى از چهره‏ها تابان، خندان و خوشحال است.»«» آنان لباس امان از عذاب پوشیده و تاج عظمت و پادشاهى بر سر گذاشته‏اند. فرشتگان رحمت گرداگرد آنان را فرا گرفته و در شادى و ناز و نعمت بسر مى‏برند. و زنان سیاه چشم و جوانان زیباى بهشتى آنان را احاطه مى‏کنند. آیا نمى‏گویى: «اى پروردگار و آقا و مولاى من فرض کن بر حرارت آتشت صبر کردم ولى چگونه مى‏توانم کرامت تو را ببینم و باز هم صبر کنم و در حالى که به بخشیدن تو امیدوارم چگونه مى‏توانم در آتش بمانم».
اگر به خدا، رسول او و کتابى که بر رسول خود نازل کرده است ایمان دارى باید به دستورات الهى عمل کرده و با تمام توان جهت رفع مصیبتهاى بزرگى که بر خود وارد کرده‏اى تلاش کنى. مبادا شیطان تو را با کرم خداوند فریب داده و یا فریب حلم و بردبارى خدا را بخورى.
زیرا حلم او گرچه زیاد است ولى مجازات او نیز شدید است. آیا عاقبت کسانى را که فریب حلم خدا را خوردند نشنیده‏اى «آیا ندیده‏اى که خداوند با قوم عاد چه کرد و نیز ارمیها را که داراى قدرت و عظمت بودند (چگونه کیفر داد) (شهر ارم) که هیچ کجا شهرى به زیبایى و استحکام و بزرگى و تنعّم آن نبود. و نیز به قوم ثمود که سنگ را شکافته و کاخهاى سنگى براى خود مى‏ساختند (چه کیفر سختى داد) و نیز فرعون صاحب قدرت و سپاه فراوان (را چگونه در دریا غرق کرد) کسانى که در زمین ظلم و طغیان کردند»«» آیا بیاد نمى‏آورى که خداوند با شنبه‏ایها چه کرد، هنگام خواب انسان بودند ولى صبح خود را میمون و خوک یافتند یا آنان که شب در سلامتى کامل بودند ولى صبح از جهنم سر در آوردند آیا نمى‏ترسى که تو نیز مانند آنان باشى.
چگونه از شبیخون و خوارى ایمن شده‏اى کسى که از مرگ در خواب مى‏ترسد چگونه مى‏خوابد کسانى که مواظب اعمال خود بوده و در طاعت خدا تلاش مى‏کردند، در هر روز چندین بار صورتهاى خود را بدقت بررسى مى‏کردند که ببینند آیا بحال خود باقى مانده یا از ستم و سرپیچى سیاه شده است. با این اوصاف کسانى که در امور دینى سهل انگار هستند، خود را به فراموشى زده و در انجام گناهان و سرپیچى خداوند جدى هستند چه سرنوشتى خواهند داشت بنابراین لازم است براى بهره‏مند شدن از رحمت و بخشش فورا اقدام کنى. خطاهایى را که در گذشته مرتکب شده‏اى جبران نموده و آماده تعمیر قبرت شوى. اگر در توبه صادق بوده و در تدارک گذشته و بازگشت تلاش نمایى خواهى دید که درها به روى تو باز بوده و لغزشهایت نادیده گرفته شده است، پروردگار به تو روى آورده، گناهان تو را محو نموده، زشتیها و گناهان را تبدیل به چند برابر خوبی نموده و تو را به درجات بلندى مى‏رساند، و مانند پدر و مادرى مهربان و دوستى دلسوز و عاشق تو را پذیرفته با تو با مهربانى سخن گفته جواب مثبت به تو داده و حجابهاى عقلت را بر طرف مى‏نماید، تو را ملحق به دوستان عاقل خود نموده و پرده‏هاى بین تو و خودش را برمى‏دارد، با تو بخوبى سخن گفته و تو را گرامى خواهد داشت. که اوست سلطان سلاطین و مالک مالکها.


 
comment نظرات ()
 
 
دحو الارض
نویسنده : علی قدسی - ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢۱
 

کار مهم در این ماه آگاهى از نعمتهایى است که خداوند در روز 
«دحو الارض، گسترش زمین» به بشر ارزانى داشته است. زیرا آگاهى از نعمت و کم و کیف آن اولین مرتبه شکر است. همانگونه که در روایات بر این مطلب تصریح و در علم اخلاق ثابت شده است.
در روایات زیادى آمده است که در بیست و پنجم ذى القعده کعبه نصب گردیده، زمین گسترده شده، آدم پایین آمده، خلیل و عیسى علیهما السّلام متولد شدند و رحمت پخش شده است.
از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت شده است که فرمودند: «اولین رحمتى که از آسمان به زمین نازل شد، در بیست و پنجم ذى القعده بود. کسى که این روز را روزه داشته و شبش را به عبادت بایستد، عبادت صد سال را که روزش را روزه و شبش را در عبادت باشد، خواهد داشت. هر گروهى که در این روز براى ذکر پروردگار بزرگشان گرد هم آیند، پراکنده نمى‏گردند مگر این که خواسته آنان داده مى‏شود. در این روز یک میلیون رحمت نازل مى‏شود که نود و نه هزار تاى آن براى روزه‏داران این روز و عبادت کنندگان این شب خواهد بود». نعمت نصب کعبه و گسترش زمین شکلى دارد و ماهیتى. شکل ظاهرى آن همانگونه که در «اقبال» به آن اشاره شده این است که خداى متعال در این روز زمین را براى سکونت و زندگى انسان‏ها آفرید و از رحمتى که در این روز نازل گردید، زمین و نعمتهاى آن حتى بدن و روزى ما بوجود آمد. بنابراین تمام نعمتها از هر جنس، نوع و صفت، که کسى قادر به شمارش آن نیست، در این روز فرود آمده و پخش شده است.
بنابراین لازم است بنده‏اى که مراقب مولایش بوده و در پى شکر نعمتهاى اوست، درباره نعمتهایى که از آن آگاهى داشته و با آفرینش زمین و آنچه در آن است از آن بهره‏مند گردیده، بیندیشد. مثلا از نعمتهاى خداوند متعال در بدن خود شروع نماید که با فراوانى و لطافت آن قطعا نمى‏تواند تمام آن نعمتها را درک کند. که براى توضیح بیشتر مى‏توان به علم تشریح پزشکى مراجعه نمود. در کتاب جدیدى از یکى از نویسندگان اروپایى عکسهایى دیدم که پوشش عضوى را با عضو دیگر و رگها و مویرگها را با رنگهاى مختلف و مدارها، رگها و اجزاى دیگر بدن را نشان مى‏داد بگونه‏اى که انسان و حتى پزشک به شگفت مى‏آید که چگونه تمام این‏ها بطور مستقیم یا غیر مستقیم در سلامتى آن عضو و بطور غیر مستقیم در سلامتى مزاج انسان مؤثرند. و بالاخره نعمتهایى که با حس درک مى‏شوند بالغ بر چند میلیون هستند.
و از اینجا مى‏توانیم بفهمیم نعمتهاى غیر محسوس بیش از نعمتهاى محسوس است.
این گونه‏اى از نعمتهاى بدنى است که انواع دیگرى نیز دارد که شاید تعداد آن بیشتر و عجیب‏تر از این باشد. از جمله نعتها نیروهایى نامرئى است که در این اجزاء با تکثیر، تحریک، شکل دادن، تغذیه، رشد، هضم، دفع و... فعالیت مى‏کنند. و هر کدام علامت و آثار خاص خود را دارند. یکى دیگر از نعمتها وجود ملکوتى این نیروها، قوایى که از آنها تبعیت نموده، کارکرد و تأثیر آن بر کار نیروهاى نامرئى که به شرایط زمانى، مکانى، وضعیت جسمى و روحى و سایر شرایط خارجى بستگى دارد، مى‏باشد، که هیچکس قادر به شمارش عناوین این گونه نعمتها نمى‏باشد، مگر خدا یا کسى که از جانب او از آن مطلع شده باشد، چه رسد به شمارش تک تک آن. و اگر انسان شکل ارتباط عوالم با یکدیگر را بفهمد، بروشنى مى‏یابد که تمام این عوالم در سلامتى کامل هر کدام از اعضاى بدن و حتى هر جزء از اجزاى آن عضو، نقش دارند، و مى‏فهمد که خداوند متعال براى اعطاى یک نعمت بظاهر جزئى به او این همه مقدمات را ایجاد نموده است. 
آنگاه اگر درباره نعمتهاى خارجى از قبیل خوردنى، نوشیدنى، لباس، چیزهایى که در آن دخل و تصرف مى‏کند و حواس ظاهرى و باطنى که در عوالم مختلف هستند اندیشه نماید، فرموده خداوند:
«قادر به شمارش کامل نعمتهاى خدا نیستید.»«» و «لشکریان پروردگارت را بجز خود او کسى نمى‏داند.»«» را بهتر درک مى‏کند.
یکى از عالمهایى که انسان با نیروى خیال در آن دخل و تصرفات جزیى دارد عالم مثال است که بشر توانایى فهم و گستردگى آن را ندارد.
چه رسد به دخل و تصرفاتى که با عقل محیط خود در تمام این عالمها، مى‏نماید. اى مسکین تو کجا و فهم تفصیلى یکى از امور یکى از عالمهایى که عقل تو در آن دخل و تصرف مى‏کند کجا. به این نعمتها بنگر و خود قضاوت کن که چگونه باید شکر این نعمتها را بجا آورى.
تازه این‏ها ظاهر نعمتهایى است که آفریننده زمین با گسترش زمین بتو عنایت نموده است و اگر درباره عطایاى مالک دنیا و آخرت که با آفریدن زمین به تو عنایت نموده، اندیشه کرده و آن را کاملا درک کنى، شگفتیت افزون خواهد شد.
در این مورد باختصار مى‏توان گفت: آنچه اهل حق و مکاشفه دریافته و روایات اهل بیت وحى علیهم السّلام به آن اشاره دارد این است که خداى متعال آدم را آفریده و او را در عالم مثال قرار داد - عالمى که دربعضى از روایات از آن به بهشت و در بعضى دیگر به شهر «جابلقا» تعبیر شده است. و این همان بهشت آدم است که از آن به زمین فرود آمده، تا با عبور از این دنیا از نعمتهاى مثالى، که در عالم برزخ براى او آماده شده بهره‏بردارى کند، که این عالم در برابر بهشت آدم بوده و «جابلسا» نامیده مى‏شود، و نیز به این جهت فرود آمد که در عالم آخرت و در بهشتهاى جاوید از نعمتهایى که براى او مهیا شده، استفاده نماید. و اگر آدم به این دنیا نمى‏آمد، هیچگاه به نعمتهاى سراى آخرت نمى‏رسید، و تمام نعمتهایى که خداوند به پیامبران، جانشینان آنان، اولیا و مؤمنین وعده داده است از فواید سفر به این عالم بوده و این عالم ایستگاهى از ایستگاه‏هاى سفر آخرت مى‏باشد. حتى از یک جهت منشأ و سرچشمه نعمتهاى آن است. بهمین جهت نیز در روایات «مزرعه آخرت» نامیده شده است. و شاید این آیه قرآن نیز به همین مطلب اشاره داشته باشد: «این همان چیزى است که قبلا روزى ما بوده و اکنون مانند آن روزى ما شده است».
بنابراین تمام نعمتهاى جاوید و فنا ناپذیر که قابل مقایسه با نعمتهاى این دنیاى پست نمى‏باشد - و خالق آن از هنگام آفرینش دنیا هیچگاه به آن نظر نکرده و آن را براى بندگانش انتخاب ننموده و سراى پاداش نیست - منشأ و سرچشمه آن همین عالم دنیا است. بنابراین عارف مراقب در روز «دحو الارض، گسترش زمین» بر خود لازم مى‏بیند که در مقابل تمام این نعمتها شکرگزارى نماید. و در این هنگام بخوبى مى‏یابد که نمى‏تواند حق مقدار کمى از اجزاى گوشه کوچکى از آن را ادا نماید، گرچه تمام عابدین شاکر را به کمک طلبیده و تا ابد مشغول شکرگزارى گردند. نه باین جهت که شکر این نعمتها نیز از نعمتهاى خدا بوده و بر آن نیز شکرى واجب است، بلکه بخاطر بزرگى، فراوانى، ظرافت و دیده نشدن آن نعمتهاست. و آنگاه که بنده به این شناخت رسیده و نعمتهاى الهى را قدر شناخت، نشانه کسانى را که بخوبى ناتوانى و کوتاهى خود را در شکرگزارى خداى متعال فهمیده‏اند پیدا کرده و خجالت مى‏کشد کوشش خود را - هر مقدار که باشد - شکر گزارى بداند. و مى‏فهمد که خداوند با قبول این شکر گزارى کم و ناچیز این نعمتها چه منتى بر او دارد. و خداوند متعال را براى این انجام دادن این شکر گزارى، سپاس مى‏گوید. و معنى شکور (بسیار شکرگزار) را که از نامهاى خداوند است، تا اندازه‏اى مى‏فهمد. گرچه شناخت کنه نامهاى خداوند متعال محال است.
از بزرگترین نعمتهاى این روز این است که کعبه را خانه خود قرار داده و اجازه داده است که مردم آن را زیارت نموده و با پاداش و رضایت فراوان این عمل را از آنان مى‏پذیرد. و این نهایت لطف، مهربانى و کرم است. آنگاه که انسان با چشم باز در معانى اعمال حج تأمل نماید به لطف بزرگ خدا پى مى‏برد. و بالاتر از این، مى‏یابد که او تا چه اندازه دوست دارد که دست عنایت خود را روى سر مؤمنین نگهدارد. و نیز نهایت عنایت او در جذب آنان به در خود و دعوت آنان به نزدیکى و پناه خود را درک کرده و قدر نعمت وجود این پیامبر بزرگوار را که بواسطه آن ما را به این عالمهاى گرانقدر هدایت نموده و ما را از اسرار آن آگاه نموده، و این دلهاى مرده را با نور ایمان حیات بخشیده و گمراهى آن را با نور یقین تبدیل به هدایت نموده، خواهد دانست.
بطور اختصار درباره نعمت نصب کعبه مى‏توان گفت: خداوند متعال انسان را از خاک آفریده و او را به دیدار و پناه خود دعوت نمود.
نزدیکى و پناه او نیز مخصوص بلند مرتبگان و افراد با معنویت است. و بجهت این که انسان در اوایل کار، بجهت فرو رفتن در تاریکیهاى عالم طبیعت و اسارت در کره خاکى و میان آب و گل، به این عالمهاى عالى دسترسى ندارد، خداوند، عالم او را با ایجاد مکانى آباد کرده و آن را خانه خود نامید. و آن را زیارتگاه زائرانش و طالبین حضرتش قرار داد تا بر گرد آن چرخیده، زیارتش کرده، به مقتضاى حال خود با پروردگارشان مأنوس شده و با این امور آماده عالمهاى قدس و نزدیک شدن به خدا گردند. براى این زیارت نیز عبادتهایى مقرر فرموده که تمامى آنان باعث پرواز از عالم خاکى به عالم ملکوت، جبروت و لاهوت است. بعبارت دیگر این عبادتها عبادت کننده را آماده زیارت کعبه حقیقى مى‏نماید که درباره آن در روایت آمده است: «زمین و آسمانم گنجایش من را ندارد بلکه قلب بنده مؤمنم گنجایش مرا دارد».
بعبارت دیگر این عبادات باعث شناخت نفس مى‏شود که شناخت پروردگار را در بر دارد. همانگونه که در مناجات شعبانیه به آن اشاره شده است: «چشم قلبهاى ما را با نگاه آن به خودت روشن فرما تا دیدگان قلبها حجابهاى نورى را پاره کرده و آنگاه به معدن بزرگى رسیده و روحهاى ما به پاکى گرانقدرت آویزان گردد».
انسان بخاطر حجابهاى تاریکى و نورى نمى‏تواند به معدن بزرگى برسد. حجابهاى تاریکى همان عالم طبیعت است که آن را دیده و حس مى‏کنیم البته بعضى از عالمهاى مثال نیز به حجابهاى تاریکى ملحق مى‏شوند. حجابهاى نورى نیز از آنجا شروع مى‏شود که انسان با واگذاشتن ماده و شکل از عالم طبیعت ترقى، نفس خود را مجرد از این دو دیده، نفس و حقیقت او بدون پوسته ماده و شکل براى او آشکار شده و نفس خود را امر بزرگى ببیند. و با بقاى حجابهاى نورى در معارف کشفى بر او گشوده مى‏شود و آنگاه باندازه‏اى که این حجابها کنار رفته و در عوالم نورى اندیشه نماید، علم به مبدأ، معاد و حقایق مقامات دینى که در این آیه آمده است: «و کسى که به خداوند، فرشتگان، کتابها و پیامبران او و روز قیامت ایمان آورد...» براى او منکشف مى‏شود. تا جایى که دیدگان دلها حجابهاى نورى را پاره کرده و به معدن بزرگى برسد، و در این هنگام به مقام قرب رسیده، و با مشاهده جلوه‏هاى نامها و صفات خداوند رستگار شده و از زائرین و پناه داده شده‏هاى او محسوب مى‏گردد. و خلاصه خداوند با لطف خود براى اهل این عالم خانه‏اى همجنس عالم خودشان قرار داده تا از فیض زیارتش محروم نمانده و براى این خانه نیز عباداتى را مقرر داشته که باعث آماده نمودن دیدار کننده و شایسته گرداندن او براى دیدار خانه حقیقى‏اش مى‏گردد.

                            ترجمه المراقبات(میرزا جواد ملکی تبریزی)ص ٣٧۴و...


 
comment نظرات ()
 
 
آثار ذکر خداوند، کدامند؟
نویسنده : علی قدسی - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٠
 

سوال: آثار ذکر خداوند، کدامند؟

 

جواب: ذکر خدا آثار مُثبَتِ فراوانی دارد که به گوشهای از آن اشاره میشود. ذکرْ از آن جهت که با ذاکر، اتّحاد وجودی مییابد و ذکر خدا با حضور او همراه است، پس ذاکرخود را در مشهد خدا حاضر میبیند و از کمال قرب و حضورْ، طَرْفِ وافری میبندد لذا بر محور حیا از بسیاری از افکار پلید، اخلاق رذایل و اعمال نکوهیده احتراز میکند «أَلَم یَعْلم بِأَنّ الله یَری» علق/14 و در مصاف با اهرمن درونی و بیرون که او را به هوی فرا میخواند و بساط هوس را فراسوی او میگشاید بر آنها پیروز میشود به طوری که برای دفع هر خطر آلودگی به گناه؛ عادلانه محفوظ میماند یا برای رفْع محذور پدید آمده و گناه مرتکب شده تائبانه و مُنیبانه کوشش میکند «قَدْ أَفْلح مَن تَزَکّی * وَ ذکر اسْم رَبّه فَصلّی» اعلی/14ـ15 «والَذِین إِذا فَعَلوا فاحشةً أو ظَلموا أَنفهسم ذَکرو اللهَ فَاسْتَغفروا لِذنوبهم وَ مَن یَغفر الذُنوب إِلّا الله و لَم یُصرّوا علی ما فعلو و هم یعلمون» آل عمران/135 که آیه اول میتواند مسئله دفع گناه را تبیین کند چنانکه آیه دوم برای تحلیل رفْع گناه از راه توبه و انابه در ظلّ یاد خدا کافی است. شیطان که عامل نسیان و سبب سهو از حق و ذهول از صدق است چون با ذکرخدا رَجْم میشود، لذا یاد خدای سبحان یکی از دو اثر مُثْبَت را خواهد داشت یکی آنکه مانع پدیده سهو و غفلت است و به اصطلاح جنبه دَفْع خطر دارد و دیگر آنکه نسیان پدید آمده را به توجّه و التفات تبدیل میکند و به اصطلاح، جنبه رفع خطر را به همراه دارد «وَما أَنسانیُه إِلّا الشَیطان أنْ أَذکره» کهف/63، «وَاِمّا یُنسینّک الشَیطان فَلا تَقْعد بَعد الذِکری مَع القَوم الظالمین» انعام/68، «إِنَّما یُرید الشَیطان أَن یُوقع بَینکم العَداوة و البغضاء فی الخَمر و المَیْسر و یَصُدّکم عَن ذِکر الله و عَن الصَلوة فَهل أَنتم مُنتهون» مائده/91 «اِسْتخوذَ عَلیهم الشَیطان فَأنْسیهم ذِکر الله» مجادله/19 که در این?گونه آیات، عامل پدیده نسیان، شیطان معرّفی شده است و در آیه «وَاذکُر رَبَّک إذا نَسیت» کهف/24 یاد خدا سبب برطرف شدن نسیان میشود و خطر آمده را رفع میکند. شیطان هرگز از تعدّی نسبت به انسان صرف نظر نمیکند، چون عدوّ مبین است و از عدوِّ مبین جز تعدّی و تجاوز مستمر چیز دیگری متوقّع نیست لذا باید عامل دفع یا رفع آن نیز استمرار داشته باشد، از این رو به ذکر کثیر امر شده است خواه به طور عموم، مانند «یا أَیُّها الَّذِین امَنوا اذْکُروا الله ذِکراً کَثیراً» احزاب/41 و خواه به طور خصوص، نظیر «واذکُر رَبّک کَثیراً» آل عمران/41 که به نحو خاص به حضرت زکریّا(ع) کثرت یاد خدا امر شده، و هرگونه هدایتی که بهره انبیا و اولیای الهی شده، دیگران نیز مأمور به تأسّی و اقتدا هستند، جز آنکه دلیلی بر اختصاصی بودن آن حکم اقامه شده باشد و در مسئله ذکر کثیر نه تنها دلیلی بر اختصاص ارائه نشده، بلکه دلیل بر تعمیم یافت می شود.


 
comment نظرات ()
 
 
آقای غریب
نویسنده : علی قدسی - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٩
 

آقای جمعه های غریب ظهور کن

                                              دهلیز های غمزده را غرق نور کن

اگر  آمدی  دیدی عاشقت  نبود

                                              یک  فاتحه  نوازش  اهل  قبور کن


 
comment نظرات ()
 
 
غفلت
نویسنده : علی قدسی - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٩
 

دلا غافل زسبحانی چه حاصل 

                                            مطیع نفس شیطانی چه حاصل

بود  قدر  تو  افزون  از  ملائک           

                                           تو قدر خود نمی دانی چه حاصل


 
comment نظرات ()